از تو چه بگویم که تمام کلمات در برابرت حقیرند . واژه ها ٬ احساسات ٬
گل ها ٬ عطر و زیبایی ها نمی توانند توصیفت کنند . قلب تو به وسعت دریاست٬
دلت به پاکی یاس و مهرت به اندازه ی کهکشانی است که در آن ستاره ها
چشمک زنان می پرسند چگونه می توان ستایشگر این همه لطف و مهربانی
شد . ای که دستانی به لطافت مریم و وجودی صاف همانند آینه داری٬ این را
بدان که نام پاک و مقدس تو تا ابد در نهانخانه ی قلبم جاوید خواهد ماند و هیچ
واژه ای جز اسم قشنگت قادر به ستایش تو نخواهد شد .
برای کسی می نویسم که در زندگی ام قلبم را سرخ کرد و وجودش و نگاهش
تا عمیق ترین گودال های ناشناخته ی سلول هایم فرو رفت .
آن قدر بغض در گلو دارم که صبور ترین واژه ها همسایه ام نمی شوند .
به خاطر تو روزی صد بار می میرم و زنده می شوم . در چشم هایت که نگاه
می کنم می شوم لبریز از کلماتی که هنوز در فرهنگستان لب ها نیامده .
من تو را چگونه تشخیص دهم از آن همه .... !
باور کن معمار واژه ها نشده ام . فقط قلب کدرم دردش زیاد شده است .
کیست در این فراسوی زمان مرا درک کند و سنگینی شولای رنج و اشک
را از دوشم بردارد .
- تقدیم به پدر عزیزم -
به امید سلامتی ات !



